تاریخچه اعزام دانشجو یا محصل به خارج از کشور
يكي از راه هاي كسب علوم و فنون اروپايي اعزام محصل به اروپا بود. نخستين بار ميرزا بزرگ قائم مقام كه وزير عباس ميرزا وليعهد بود، او را تشويق به فرستادن دانشجو به خارج از كشور كرد. عباس ميرزا با وجود مشكلات فراوان اقدام به اين كار كرد و راه سفر به اروپا براي تحصيل را باز كرد. در عصر قاجار در 6 دوره، حدود 100 نفر براي تحصيل به هزينه دولت به اروپا رفتند. 
افرادي كه از سوي دولت اعزام شدند عبارتند از: دوره اول: نخستين دانش آموزاني كه به اروپا رفتند دو نفر به نام هاي محمدكاظم و حاجي بابا افشار بودند (1226هـ ق). محمدكاظم پسر نقاش باشي عباس ميرزا بود و براي يادگيري رشته نقاشي و حاجي بابا براي آموزش پزشكي به انگليس رفتند. سرپرستي آن ها به سرگرد ساترلند، يكي از افسران انگليسي كه مدت ها در ايران بود، سپرده شد. اين دو نفر خواندن و نوشتن فارسي را هم نمي دانستند و مقرر شد كه در خارج از ايران همواره لباس ايراني (لباده و كلاه فرنگي) بپوشند و هويت ايراني خود را حفظ كنند ميرزا كاظم در روز چهارم ربيع الثاني 1228 هـ.ق (25 مارس 1813م) بر اثر بيماري سال در انگليس درگذشت و به هزينه ي وزارت امورخارجه انگليس در كليساي سنت پانكرس لندن به خاك سپرده شد. بر سنگ گور او به زبان انگليسي چنين نوشته شده است: « در زير اين سنگ جواني موسوم به محمد كاظم خفته است كه او را عباس ميرزا وليعهد ايران براي تعليم يافتن به اين كشور فرستاده بود و در روز 25 مارس 1813 به بيماري سل درگذشت. رفيق او حاجي بابا اين كتبيه را به رسم يادبود بر قبر او نها در چهارم ربيع الثاني 1228 هـ.ق» حاجي بابا ابتدا به آموختن زبان انگليسي پرداخت تا به دانشكده پزشكي راه يابد. اما فقط توانست به كمك سرگرد ساترلند در مطب پزشكي انگليسي كارآموزي كند و تجربه هايي به دست آورد. با تحقيقات به عمل آمده و پي جويي هاي انجام شده فراوان از سوي نگارنده (هاشميان) با دانشگاه آكسفورد لندن و در محل دانش آموزي اين دو دانشجو، نامي از دانشجويان اعزامي از ايران وجود نداشته است. حتي با مطالعه فهرست كامل دانش آموزان ياد شده در سال هاي 1810-1818 دانش آموزي از ايران نبوده چه رسد به دانشجوي ايراني در رشته پزشكي.
حاجي بابا پس از 8 سال اقامت در انگليس در شوال 1234هـ ق (جولاي 1819م) به ايران بازگشت.حاجي بابا پزشكي را به صورت تجربي آموخت. به قول افسري انگليسي به قدري تنبل بود كه در طبابت نتوانست تحصيل كند. او پس از بازگشت به ايران با لقب حكيم باشي در دستگاه عباس ميرزا شروع به كار كرد (1235 هـ ق 1820 م). حاجي بابا با پزشك انگليسي عباس ميرزا به نام دكتر كوروميك همكاري مي كرد و بيشتر مترجم او بود. جيمز موريه منشي سرهارفورد جونز كه مدت ها در ايران مي زيست و از اوضاع و احوال ايران با خبر بود، پس از بازگشت به انگليس كتابي با نام حاجي بابا نوشت و چون مطالبي در اين كتاب نوشته شده بود توهين به ايرانيان و خالي از واقعيت بود و نام حاجي بابا را برخود داشت، حكيم باشي براي از بين بردن نشانه اسمي كلمه حاجي را از اسم خود حذف كرد و از آن به بعد به نام ميرزا بابا حكيم باشي معرف شد.
ميرزا بابا پس از فوت وليعهد به دربار پسرش محمدشاه راه يافت و صاحب نفوذ فراوان شد. او دو پسر داشت. يكي ميرزا محمدتقي (اقبال الملك) كه داماد ميرزا آقاخان نوري، صدراعظم ناصرالدين شاه و جانشين اميركبير و ديگري ميرزاعلي معين لشكر بود. ميرزا بابا افشار نخستين حكيم باشي ايران است كه روش اروپايي طبابت را وارد ايران كرد. او گرچه تحصيلات دانشگاهي در رشته ي طب نداشت ولي با همين آشنايي، با آموزش علمي و تجربي خود سبب شد كه پزشكي اروپايي در ايران با توجه و اقبال عمومي مواجه شود. 

دوره دوم: دومين دوره دانشجويان ايراني كه به اروپا فرستاده شدند پنج نفر بودند. اين گروه نيز در زمان عباس ميرزا (1249-1203 هـ ق) و در سال 1230 هـ ق به انگليس اعزام شدند. اين پنج نفر عبارت بودند از: 1- ميرزا رضا صوبه دار توپخانه براي تحصيل توپخانه و مهندسي 2- ميرزا جعفر براي آموختن رشته مهندسي 3- ميرزا جعفر براي آموختن طب و شيمي 4- ميرزا محمدعلي چخماق ساز براي آموختن قفل و كليدسازي 5- ميرزا صالح براي تحصيل زبان و مترجمي سرپرستي اين گروه را كلنل دارسي (قولونل خان) به عهده گرفت كه مدتي افسر توپخانه تبريز بود. هزينه ي مسافرت و اقامت يك سال اين پنج نفر از طرف عباس ميرزا تعيين شده بود و به كلنل دارسي پرداخت شد. آن ها پس از حضور نزد عباس ميرزا در اوايل ماه جمادي الثاني 1230 هـ ق (19 آوريل 1815م) از راه روسيه عازم انگليس شدند و روز 28 شوال 1230 هـ ق (28 سپتامبر 1815م) به بندر بارموت- انگليس رسيدند. مدت تحصيل آن ها در انگليس نزديك چهارسال (سه سال و نه ماه و بيست روز) بود كه به تحصيل و كارآموزي مشغول بودند. اين گروه نيز مشكلات فراوان داشتند؛ سرپرست منظمي در انگليس نداشتند، با زبان انگليسي بيگانه بودند و مدارك تحصيلي براي ورود به دانشگاه نداشتند. با وجود اين موفق به گذراندن دوره هاي علمي و عملي شدند و پس از بازگشت به ايران به عنوان دكتر و مهندس به كارهايي مشغول شدند و به مقاماتي رسيدند كه به شرح آن ها مي پردازيم. 1. ميرزا صالح: ميرزا صالح شيرازي پسر حاجي باقرخان و منشي كلنل دارسي انگليسي بود. او بسيار باهوش و توانا بود و پيش از سفر به اروپا زبان انگليسي مي دانست و در دستگاه عباس ميرزا نفوذ داشت. بيش از سه سال در انگليس به تحصيل پرداخت و در سال 1335 هـ ق (1819م) به ايران بازگشت و به كار روزنامه نگاري و صنعت چاپ پرداخت و انتشار روزنامه را در ايران پايه گذاري كرد. ميرزا صالح خاطرات خود را در كتابي به نام گزارش سفر ميرزا صالح شيرازي نوشته است. او در خاطرات خود مي نويسد: « با خود انديشيدم كه به جز تحصيل اگر توانم چيزي از اين ولايت به ايران برم كه كار دولت عليه آيد شايد خوب باشد و مدت ها بود كه خيال بردن چاپ و صنعت باسمه در سر من افتاده بود. چند روز بعد از آن به لندن رفته قولونل خان را ديده و كيفيت را به او حالي كردم. اين مطلب را پسنديده و بعد از آن مستر داني نامي كه استاد چاپ ساز است، يعني مختص به آن است كه دو ساعت بنده در كارخانه او رفته من اول الي آخر چاپ را آموزد.» ميرزا صالح در ايران به عنوان مهندسي دست يافت و در دستگاه عباس ميرزا وليعهد پيشرفت كرد، به طوري كه در سال 1237 به نمايندگي ازطرف ايران به انگليس سفر كرد و به دستور وليعهد تقاضاي بركناري ويل لك وزيرمختار دولت انگليس در ايران را مطرح كرد. او در اين كار موفق شد و ويل لك معزول شد. هم چنين؛ مهندس ميرزا صالح به همراه عباس ميرزا براي عذرخواهي از كشته شدن گريبايدوف سفير روسيه در ايران به پطرزبورگ (لنين گراد) سفركرد. در زمان سلطنت محمدشاه، ميرزا صالح به وزارت برگزيده شد و لقب مستوفي نظام را دريافت كرد. اما بيشتر شهرت ميرزا صالح مربوط به چاپ روزنامه و تشكيل چاپخانه در ايران است. روزنامه اي كه او منتشر كرد كاغذ اخبار نام داشت. اين روزنامه ماهيانه بود و نخستين شماره آن در 25 محرم 1253 هـ ق (1837م) چاپ و منتشر شد. انتشار روزنامه كاغذ اخبار پس از چند سال به دليل مشكلات مالي متوقف شد و 14 سال طول كشيد تا نخستين شماره روزنامه وقايع اتفاقيه در روز 5 ربيع الثاني 1267 هـ ق (7 فوريه 1851م) منتشر شود. 2. ميرزا رضا مهندس باشي: ميرزا رضا در رشته فني و مهندسي نظامي آموزش ديد و پس از بازگشت به ايران از طرف محمدشاه (1222-1364 هـ ق) عنوان مهندس باشي را دريافت كرد. مهندس باشي در زمان محمدشاه در لشكركشي به هرات شركت كرد و در ساختن بناهاي نظامي، قلعه و سنگر شركت كرد. پس از محمدشاه و در زمان ناصرالدين شاه (1264-1313هـ ق) بعد از آن كه مكان ساختن دارالفنون مشخص شد به دستور ميرزا تقي خان اميركبير نقشه ي ساختمان آن را كشيد و محمدتقي خان معمار باشي را مامور ساختن آن كرد. ميرزا رضا در زمان خود از نظر مهندسي بسيار شهرت يافت در طول عمر 96 ساله خود به شغل سياسي دست نيافت و همواره به كارهاي فني و تاليف كتاب مشغول بود. از او نوشته هاي فراوان از جمله تاريخ پطركبير، تاريخ ناپلئون و صداعق النظام باقي مانده است. 3. ميرزا جعفرخان مشيرالدوله: او فرزند ميرزا محمدتقي وزير تبريز از كارمندان دستگاه قائم مقام بزرگ بود. او پس از اعزام به انگليس در بخش صنايع نظامي و توپخانه و قلعه سازي كار كرد و پس از بازگشت به ايران از سوي عباس ميرزا به لقب مهندس باشي مفتخر و فرماندهي يكي از واحدهاي نظامي به او واگذار شد. جعفرخان در زمان محمدشاه لقب مشيرالدوله را گرفت و از سوي او به سفارت عثماني مامور شد و تا سال 1259 هـ ق در آن دربار به سر برد و قراردادهاي تجاري بسياري در زمان او بسته شد. او در پايان دادن به اختلافات ايران و عثماني موثر بود و قراردادهاي مربوط را امضا كرد. در سال 1275 هـ ق در زمان ناصرالدين شاه به سفارت ايران در انگليس مامور شد و پس از آن توليت آستان قدس رضوي را تا زمان مرگش برعهده داشت (1278-1279 هـ ق) ميرزا جعفر خان نيز اهل مطالعه و نوشتن بود و از او آثار فراواني از جمله كتاب هاي زير به جاي مانده است: 1. رساله تحقيقات سرحديه كه موضوع آن خط مرزي بين دولتهاي ايران و عثماني است. 2. طرز حكومت ايران و مقايسه آن با حكومت هاي اروپايي. 3. سفارش ميرزا جعفرخان مشيرالدوله به حاجي ميرزا آقاسي. 4. خلاصه الحساب كه در سال 1263 هـ ق در تهران و تبريز چاپ شد. 5. جغرافياي جهان فلاندن، سياح معروفي كه از ايران ديدن كرد، در سفرنامه خود نوشته است: 4. ميرزا محمدخان چخماق ساز: او پس از بازگشت به ايران به رياست قورخانه دولتي (كارخانه اسلحه سازي) رسيد و عنوان محمدعلي خان قورخانه چي باشي را كسب كرد. اوژن فلاندن، سياح معروفي كه از ايران ديدن كرد، در سفرنامه خود نوشته است: «هنگام اقامت ما در تهران رياست قورخانه با يك نفر ايراني بود كه خيلي به خود مي باليد به گمان اينكه عالم است. اين شخص چند ماهي در انگلستان به سر برده بود و مي گفت در توپخانه ماهر است.» 5. ميرزا جعفر: او براي آموختن شيمي و طب به انگليس فرستاده شده بود. دوره سوم در هنگام سلطنت محمدشاه قاجار (1222-1264 هـ ق) گروهي از دانش آموزان ايراني به سرپرستي حسين خان نظام الدوله معروف به آجودان باشي به اروپا رفتند. هدف اصلي مسافرت آجودان باشي به اروپا ماموريت سياسي و براي حل اختلاف ميان دولت ايران با دولت هاي انگليس و فرانسه بود. در اين سفر 17 نفر همراه آجودان باشي بودند كه دو نفر آن ها دانش آموز بود. سه نفر ديگر هم براي آموزش نظامي انتخاب شدند و به فرانسه رفتند. در سفرنامه ميرزا فتاح خان گرمرودي آمده است كه پنج نفر در فرانسه به آموختن علوم نظامي مشغول شدند كه عبارت بودند از : محمدحسن خان برادرزاده آجودان باشي، ميرزا عبدالرحيم بيك ياور برادرزاده و شايد هم پسر ميرزا فتاح خان،عزيز خان (ميرزا عزيز) و برادرزاده ديگر ميرزا فتاح. از مدت زمان اقامت، چگونگي و تحصيل آن ها در اروپا اطلاعي در دست نيست. فقط مشخص است كه آن ها در 10 رجب 1255 هـ ق از شهر ليون به طرف بندر مارسي فرانسه رفتند و با كشتي به سوي استانبول حركت كردند كه به ايران بيايند. دوره چهارم در سال 1260 هـ . ق در زمان سلطنت محمدشاه پنج نفر ديگر به فرانسه فرستاده شدند. اين پنج نفر عبارت بودند از: 1- حسين قلي خان براي تحصيل در رشته سركردگي و توپخانه. 2- ميرزا زكي، پسر حاجي ميرزا آقاي مازندراني،براي فراگيري مهندسي. 3- ميرزا رضا غفاري براي آموختن باسمه،چيت سازي و صنعت قند و شكرسازي. 4- ميرزا يحيي براي فراگيري پزشكي. 5- محمدعلي براي تحصيل در رشته ي معدن. وقوع انقلاب فرانسه و فوت محمدشاه مانع تحصيل منظم اين گروه شد. از اين گروه ميرزا زكي مازندراني پس از بازگشت به ايران به سمت مترجم مسيوكرشيش اتريشي، معلم توپخانه دارالفنون، ميرزا رضا غفاري به عنوان مترجم مسيو چارنوطا، معلم معدن شناس و مسيو فوكاتي، معلم علوم طبيعي شد. حسين قلي خان نخستين ايراني بود كه به مدرسه نظامي سن سير راه يافت و از آنجا در 1263 هـ .ق فارغ التحصيل شد. او به طور كامل، با زبان و ادبيات فرانسه آشنا شد و با انديشه هاي آزادي خواهي و حكومت قانون به ايران بازگشت. دوره پنجم در سال 1268 هـ . ق دارالفنون تاسيس شد. هفت سال طول كشيد تا دانش آموزان نخستين دوره ي تحصيل آن جا را به پايان بردند و آموزش هاي علمي و نظري در حد دوره متوسط را گذراندند. در همين زمان، فرخ خان امين الدوله از اروپا به ايران آمد و از پيشرفت هاي علوم و فنون آن جا سخن گفت. ناصرالدين شاه كه در ابتدا به دارالفنون بسيار علاقه مند بود او را مامور كرد كه يكصد دانش آموز از فرزندان وزرا، امرا و اعيان كشور را براي ادامه تحصيل و اعزام به اروپا انتخاب كند. امين الدوله پس از 6 ماه مطالعه توانست فقط 56 نفر را براي آموزش علوم و فنون جديد آماده سفر به اروپا كند. از اين عده 16 نفر از اهالي كاشان و از بستگان امين الدوله و 40 نفر از اهالي تهران و آذربايجان بودند. از اين 56 نفر، خانواده 9 نفر نيز با اعزام فرزندشان به دليل ملاحظات فرهنگي مخالفت كردند و فقط 47 نفر عازم اروپا شدند كه بيشتر آن ها از دانش آموختگان دوره اول مدرسه دارالفنون بودند. اين دانش آموزان در 27 شعبان 1275 هـ .ق به سرپرستي حسنعلي خان اميرنظام گروسي روانه اروپا شدند. دانش آموزان ايراني از راه تبريز، ارزروم، بندر طرابوزان و درياي سياه به اسلامبول رفتند و از آن جا با كشتي به بندر مارسي رسيدند و در 6 محرم 1276 هـ . ق (6 اوت 1859 م) وارد پاريس شدند و پس از معرفي به ناپلئون سوم به شهرهاي محل تحصيل خود روانه شدند. به غير از افرادي كه از سوي دولت براي تحصيل به اروپا اعزام شدند افرادي نيز با هزينه ي شخصي خود و بيشتر براي ادامه تحصيل در رشته پزشكي به اروپا رفتند. در سال هاي 1311 تا 1324 هـ .ق (1894 تا 1907م) پيش از انقلاب مشروطه افرادي در آموزشكده نظام بهداشت شهر ليون – فرانسه به تحصيل در رشته ي پزشكي مشغول بوده اند. دوره ششم پس از استقرار مشروطيت در سال 1324 در 15 محرم سال 1329 قانوني به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد كه به موجب آن 30 نفر دانش آموز از طريق امتحان انتخاب و به اروپا فرستاده شوند و تحصيل كنند. در اين امتحان 140 نفر دانش آموز شركت كردند كه 30 نفر از ميان آن ها انتخاب و در سال 1229 هـ . ق به فرانسه اعزام شدند. اين عده به سرپرستي يوسف خان مودب الملك، پسر مسيو ريشاردخان، به فرانسه فرستاده شدند و از سال 1910 تا 1911 م به فراگيري زبان آن كشور پرداختند. پس از آن نيز براساس برنامه ي درسي خود به آموختن رشته هاي دانشگاهي خويش مشغول شدند. تعدادي از آن ها بعد از بازگشت به ايران معلم دارالفنون شدند و به استخدام دولت درآمدند. و اين گروه از موثرترين دانش آموختگان غرب در ايران بودند و اغلب در مقام وزارت به كارهاي مهمي دست زدند كه آثار آن ها ادامه دارد. برگرفته از کتاب تاریخ علم در ایران جلد سوم از اسفندر یار معتمدی چاپ اول :1388 |